|
اما چرا :
خیانت کردم به خودم

امروز که آخرین حرف من توست یقینا هم آخرین یاد خواهد بود
دست بردم برقلمی که سوزش آتش زند کاغذ رو سفید ، نترس هواسم هست هنوزم نیتم مثل همون موقعست هواتو دارم کاری نکنم کم بیاری پیش هر کس و ناکس
شاید رنجیده باشی شاید هم آزورده شاید هم افکنده ؛
خیانت کردم به خودم تا بدونی فاصله بین من تو یک نسله ،که آرزوهایمان در دو رویای جدا نهمفته است
تو مرامت مملو از نامرادی ، خوش خیالی ، بساز بفروشی خیلی خیلی عالی ؟
من تلاشم کردم تا فاصله بشه یک سرسوزن ، خودت منو بردی ته خط ، جایی که قصه ما تهش همش غم و غصه ست
حرف خیانت ،پایان محبت ، رفتن صداقت ،دریدن عفت ، فراموش شدن نجابت اینها همه به ته قصه ما بسته ست
میدونم فهم این حرفها هنوز خیلی برات زود است اما زدم این حرفا رو تا بدونی فاصله بین ما تا کجا کشیده شده است
این زندگی همش تجربه ست قصه من و تو هم یکی از همون نقل هاست که پندش برای دیگران همیشه بس است
بیاموز آموخته هایی که باید بیاموزی و از این به بعد بدون همین آخرین یاد تو مارا دگر بس است
این پند به یاد داشته باش نگذار تو زندگیت برسی به مرز خیانت به خود که این بدترین قصه ست
هرجا هستی شاد باش ، تو راهت موفق باش ، کسی خاطرات رو خواست با او یار باش و این آخرین کلام مرا همیشه یاد باش
خداحافظ تلنگر رویای من ؟
خداحافظ محرم اسرارمن؟
راستی برگشتم خونه قدیمی ، همون یاران قدیم ، آموختن به من که کبوتر با کبوتر کند پرواز باز با باز اما عجیب این قصه هرگز جز حال به دلم ننشسته است حتما اون دوست قدیمی حرفش از اون حرفای خوب تو قصه است بگم این آخرین حرفش بد جوری به دلم نشسته است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاین آخرین ضربان قلب این قصه است
خداحافظ
|